زین بزم رشید یاسمی رفت
یا از دل خلق خرمی رفت
یا از دل خلق خرمی رفت
آن دیدهی صدق و دوستی خفت
وان چشمهی مهر و مردمی رفت
وان چشمهی مهر و مردمی رفت
در چشم جهان چو اشک بدرود
بر خاک فتاد و در زمی رفت
بر خاک فتاد و در زمی رفت
بحری ز مروت و کرم بود
روحی که بدین مکرمی رفت
روحی که بدین مکرمی رفت
از ماتمیان او توان جست
دردی که به جان ماتمی رفت
دردی که به جان ماتمی رفت
از بیش و کم غمش چه نالم
کاین درد ز بیشی و کمی رفت
کاین درد ز بیشی و کمی رفت
القصه به محفل عزیزان
گر شاد نشست و گر غمی رفت
گر شاد نشست و گر غمی رفت
پژمان پی نظم سالماهش
دلخسته به بحر غم همی رفت
دلخسته به بحر غم همی رفت
سر کردم برون ز بزم و گفتا
از بزم رشید یاسمی رفت
از بزم رشید یاسمی رفت
قمری1371=2-1373
.
.
( دیوان-465/66 )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر