۱۳۹۲ شهریور ۲۹, جمعه

خاکستر من

ای که راز دل غم‌پرور من می‌شنوی
قصه‌یی خشک ز چشم تر من می‌شنوی

زادم و خون جگر خوردم و مردم،این‌ست
داستانی که ز خاکستر من می‌شنوی

.
.
( دیوان-481/82 )

۱۳۹۲ شهریور ۲۸, پنجشنبه

ای سگ

ای سگ تو ز ابنای بشر خوارتری
زان خوارتری کز او وفادارتری

می‌بینمت ای پاک‌تر از من کز من
آزرده‌تری گرچه کم‌آزارتری

.
.
( دیوان-481 )

۱۳۹۲ شهریور ۲۷, چهارشنبه

حسد

در همه بدها چو نکو بنگری
از همه بدتر حسدست ای پری

دیده به عیش دگران دوختن
جان و دل از رشک و حسد سوختن

کار خردمند هشیوار نیست
بگذر ازین کار که این کار نیست

دست حسادت که گلوگیر توست
جوششی از عقده‌ی تحقیر توست

از پی ناممکن و ناآمده
ممکن و موجود خود از کف مده

در بر جاه و حشم اغنیا
هیچ بود ثروت محدود ما

لیک همین هیچ تو ای جان بسی است
در بر همسایه که مسکین‌کسی است


*          *          *


نظم‌طلب باش و ظرافت‌پرست
نور و صفا بخش به هر چت که هست

مبل گران‌قیمت و فرش ثمین
بستر گسترده ز دیبای چین

دانش کوتاه و رواق بلند
پستی اندیشه و طاق بلند

در نظر مردم صاحب‌تمیز
ای همه‌چیزم تو،نیرزد به چیز

از چه درین رهگذر پیچ‌پیچ
بسته‌ای ای دلبر من دل به هیچ

جاه و خطر در نظر اهل هوش
هست،نه در جامه که در جامه‌پوش

خاطر بسیارطلب درهم است
گر دو جهان را بستاند کم است

.
.
( دیوان-245/46 )

۱۳۹۲ شهریور ۲۶, سه‌شنبه

بیا مرو

حالم بد است،از برم امشب بیا مرو
کار من‌ست بسته به یک تب بیا مرو

روزم به آخر آمد و نزدیک شد غروب
ای آفتاب عمر یک امشب بیا مرو

جان بر لب آمده‌ست و امیدی نمانده لیک
تا هست جان به دامن این لب بیا مرو

تو کوکب سعادتی امشب ز برج ما
ای قرص مهر پیش تو کوکب بیا مرو

مطلوب ما تویی تو یک امشب مرو،بیا
این‌ست از تو غایت مطلب بیا مرو



1327
.
.
( دیوان-164 )

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه

شکرگزاری کودک

پدری خوب و مهربان دارم
که سراپا محبت است و صفا

علم او،سعی او و همت او
گرمی‌افزاری آشیانه‌ی ماست

دل پر از عشق اوست در بر من
سایه‌اش کم مباد از سر من



مادری ماه مادری دارم
که وجودش چراغ راه من است

گر گناهی کنم ز نادانی
مهر او برتر از گناه من است

با زبان فرشتگان آن ماه
کندم از خطای خویش آگاه



نان من تازه است و آبم خوش
وانچه خواهم ز بیش و کم دارم

خانه آماده،جامه پاکیزه
بر چه حسرت برم،چه غم دارم

پدر و مادرم بهشت منند
روشنی‌بخش سرنوشت منند

.
.
( دیوان-381/82 )

۱۳۹۲ شهریور ۲۴, یکشنبه

مگر تو نبودی؟

آن‌که به ناز و نیاز و لابه و سوگند
برد دل از دست من مگر تو نبودی

آن‌که به دامان من گریستی از شوق
می‌زده در این چمن مگر تو نبودی

آن‌که شدی غنچه تا به ناز درآید
هم‌چو گل از پیرهن مگر تو نبودی

آن‌که سراپا مطیع خواهش من بود
بی‌خبر از خویشتن مگر تو نبودی

وان‌که دلم را شکست و چشم وفا بست
ای بت پیمان‌شکن مگر تو نبودی

وان‌که ازو پای‌مال دست ستم شد
عشق من،ای عشق من،مگر تو نبودی

.
.
( دیوان-457 )

۱۳۹۲ شهریور ۲۳, شنبه

خطا کردی

بر من جفا کردی،خطا کردی
آری خطا کردی،خطا کردی

جوری که بر بیگانه نتوان کرد
بر آشنا کردی،خطا کردی

تا دیگری آب بقا نوشد
ما را فدا کردی،خطا کردی

در بزم رندان با غزل‌خوانی
شوری به پا کردی،خطا کردی

ما را که سر تا پا وفا بودیم
خصم وفا کردی،خطا کردی

.
.
( دیوان-178 )

۱۳۹۲ شهریور ۲۲, جمعه

مرهم نهی

خارصفت ای گل مشکین‌نفس
تیز مشو در ره آزار کس

به،که به زخمی،بنهی مرهمی
وز دل تنگی بزدایی غمی

.
.
( دیوان-238 )

۱۳۹۲ شهریور ۲۱, پنجشنبه

از تهمت بپرهیز

دختر من الفت اهریمنان
به بود از صحبت تهمت‌زنان

در صف ناخوش‌سخنان سر مکن
تهمتشان مشنو و باور مکن

غیبت اگر قصه و گر طیب است
زشت بود زانکه خود آن غیبت است1




1-غیبت به فتح «غ» برای این معنی خطاست و باید بر وزن «زینت» ادا شود.
.
.
( دیوان-238 )

۱۳۹۲ شهریور ۲۰, چهارشنبه

بی‌مادر

کودکی شش ساله1 بر کوهی بلند
بود در سایه‌ی درختی دیرسال

نیم‌روز آن‌جا چو مرغی آتشین
بر فراز صخره‌ها،گسترده بال

*          *          *

سایبانی در حصار آفتاب
بر سر سنگین کوه افتاده بود

ظهر و گرما و سکوت و بی‌کسی
بود در آن کوه و کودک نیز بود

*          *          *

آسمان چون لخته‌یی از سرب خام
بر سر سنگین کوه افتاده بود

دور از آنجا،آبشاری نقره‌فام
چون ستونی از بلور استاده بود

*          *          *


مانده بر پا با سکوتی رنج‌بار
خارها بی‌جنبشی بر سنگ‌ها

موج گرما بود آنچ از چارسو
پیش رفتی هم‌چنان فرسنگ‌ها

*          *          *


از نسیمی هم در آن گم گشته‌کوه
رخنه در دیوار خاموشی نبود

گفتی آن دنیای نفرین‌کرده را
حاکمی غیر از فراموشی نبود

*          *          *


دیده بر پاهای عریان دوخته
می‌مکید انگشت خود را آن بچه

بود روشن کاندر آن خاموش‌جای
فکر می‌کرد آن پسر اما به چه؟



1-تصویری از چهارسالگی گوینده است که در آن عدد چهار به شش مبدل شده است.
.
.
( دیوان-391)