در همه بدها چو نکو بنگری
از همه بدتر حسدست ای پری
از همه بدتر حسدست ای پری
دیده به عیش دگران دوختن
جان و دل از رشک و حسد سوختن
جان و دل از رشک و حسد سوختن
کار خردمند هشیوار نیست
بگذر ازین کار که این کار نیست
بگذر ازین کار که این کار نیست
دست حسادت که گلوگیر توست
جوششی از عقدهی تحقیر توست
جوششی از عقدهی تحقیر توست
از پی ناممکن و ناآمده
ممکن و موجود خود از کف مده
ممکن و موجود خود از کف مده
در بر جاه و حشم اغنیا
هیچ بود ثروت محدود ما
هیچ بود ثروت محدود ما
لیک همین هیچ تو ای جان بسی است
در بر همسایه که مسکینکسی است
در بر همسایه که مسکینکسی است
* * *
نظمطلب باش و ظرافتپرست
نور و صفا بخش به هر چت که هست
نور و صفا بخش به هر چت که هست
مبل گرانقیمت و فرش ثمین
بستر گسترده ز دیبای چین
بستر گسترده ز دیبای چین
دانش کوتاه و رواق بلند
پستی اندیشه و طاق بلند
پستی اندیشه و طاق بلند
در نظر مردم صاحبتمیز
ای همهچیزم تو،نیرزد به چیز
ای همهچیزم تو،نیرزد به چیز
از چه درین رهگذر پیچپیچ
بستهای ای دلبر من دل به هیچ
بستهای ای دلبر من دل به هیچ
جاه و خطر در نظر اهل هوش
هست،نه در جامه که در جامهپوش
هست،نه در جامه که در جامهپوش
خاطر بسیارطلب درهم است
گر دو جهان را بستاند کم است
گر دو جهان را بستاند کم است
.
.
( دیوان-245/46 )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر