یاد باد آنکه تو را در دل کس راه نبود
کسی از عشق من و حسن تو آگاه نبود
کسی از عشق من و حسن تو آگاه نبود
شورش روح من و جلوهی زیبایی تو
صحبتی داشت ولی شهره در افواه نبود
صحبتی داشت ولی شهره در افواه نبود
یاد از آن بیخبریها که در آغوش وصال
با تو بودم من و کس را به میان راه نبود
با تو بودم من و کس را به میان راه نبود
یادباد آن شب شیرین که میان من و او
پردهیی جز سر گیسوی شبانگاه نبود
پردهیی جز سر گیسوی شبانگاه نبود
لب او بر لب من بود و به حسرت میگفت
کاشکی عمر وصال اینهمه کوتاه نبود
کاشکی عمر وصال اینهمه کوتاه نبود
خاص من بود سراپای وجودش که هنوز
آگه از حسن جهانگیر خود آن ماه نبود
آگه از حسن جهانگیر خود آن ماه نبود
دوست میداشت مرا آن گل و دانم که هنوز
دوست میداشت گرم دشمن بدخواه نبود
دوست میداشت گرم دشمن بدخواه نبود
خورد دستی به در خانه و دل با من گفت
اوست،آرام من و توست،ولی آه نبود
اوست،آرام من و توست،ولی آه نبود
.
.
( دیوان-115/16 )
( خاشاک-41 )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر