۱۳۹۲ مهر ۲, سه‌شنبه

یادباد!

یاد باد آن‌که تو را در دل کس راه نبود
کسی از عشق من و حسن تو آگاه نبود

شورش روح من و جلوه‌ی زیبایی تو
صحبتی داشت ولی شهره در افواه نبود

یاد از آن بی‌خبری‌ها که در آغوش وصال
با تو بودم من و کس را به میان راه نبود

یادباد آن شب شیرین که میان من و او
پرده‌یی جز سر گیسوی شبانگاه نبود

لب او بر لب من بود و به حسرت می‌گفت
کاشکی عمر وصال این‌همه کوتاه نبود

خاص من بود سراپای وجودش که هنوز
آگه از حسن جهان‌گیر خود آن ماه نبود

دوست می‌داشت مرا آن گل و دانم که هنوز
دوست می‌داشت گرم دشمن بدخواه نبود

خورد دستی به در خانه و دل با من گفت
اوست،آرام من و توست،ولی آه نبود

.
.
( دیوان-115/16 )
( خاشاک-41 )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر