ما را چو رقیب از نظر لطف وی انداخت
رفتیم بدانجا که عرب رفت و نی انداخت
رفتیم بدانجا که عرب رفت و نی انداخت
روشن نشد از تیرگی بخت که ایام
برداشت کی از خاکم و بر خاک کی انداخت
برداشت کی از خاکم و بر خاک کی انداخت
بیبرگ و برم چون چمنآرای محبت
سرسبزی ما را ز بهاران به دی انداخت
سرسبزی ما را ز بهاران به دی انداخت
غیر از تو که بیداد به ما میکنی ای دوست
پروردهی خود را کسی از دست نینداخت
پروردهی خود را کسی از دست نینداخت
ما را ز صفاهان فلک از روی حسادت
برداشت ز کوی وی و در خاک ری انداخت
برداشت ز کوی وی و در خاک ری انداخت
*این سروده در کتاب خاشاک با نام "غزل" نامگذاری شده است.
.
.
( دیوان-65/6 )
( خاشاک-248 )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر