۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

انداخت (غزل*)

ما را چو رقیب از نظر لطف وی انداخت
رفتیم بدانجا که عرب رفت و نی انداخت

روشن نشد از تیرگی بخت که ایام
برداشت کی از خاکم و بر خاک کی انداخت

بی‌برگ و برم چون چمن‌آرای محبت
سرسبزی ما را ز بهاران به دی انداخت

غیر از تو که بی‌داد به ما می‌کنی ای دوست
پرورده‌ی خود را کسی از دست نینداخت

ما را ز صفاهان فلک از روی حسادت
برداشت ز کوی وی و در خاک ری انداخت



*این سروده در کتاب خاشاک با نام "غزل" نام‌گذاری شده است.
.
.
( دیوان-65/6 )
( خاشاک-248 )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر