گر به ایران نرود طابر اندیشه رواست1
که در آنجا اثر قهر طبیعت پیداست
که در آنجا اثر قهر طبیعت پیداست
ورقی کنده شد از دفتر ایجاد و نوشت
دست ابلیس در آن صفحه هر آن چیز که خواست
دست ابلیس در آن صفحه هر آن چیز که خواست
به فرنگستان گر بگذری ای جان بینی
که برین مرز و از آن بوم چه افزود و چه کاست
که برین مرز و از آن بوم چه افزود و چه کاست
سهم این واعجبا عیش و جمال است و کمال
بخش آن وااسفا زلزله و سیل و بلاست
بخش آن وااسفا زلزله و سیل و بلاست
اندرین خطه به هر سو که توانی بگذر
تا همه لطف خدا می نگری از چپ و راست
تا همه لطف خدا می نگری از چپ و راست
اندرین منطقه ی کوچک از آن گوی بزرگ
گرد کردست خدا آنچه به عالم زیباست
گرد کردست خدا آنچه به عالم زیباست
هر طرف روی کنی منظری از لطف و جمال
هر کجا پای نهی محشری از عشق و صفاست
هر کجا پای نهی محشری از عشق و صفاست
همه جا مزرعه و جنگل و دریاچه و باغ
یارب ایران مگر از دامن این خاک جداست
یارب ایران مگر از دامن این خاک جداست
وندران کشور لب تشنه به هر جا نگری
اثر قهر طبیعت به عیان جلوه نماست
اثر قهر طبیعت به عیان جلوه نماست
پیش دریای خزر،رشته ی البرز نشست
تا رطوبت نکند رخنه بدین سو که به جاست
تا رطوبت نکند رخنه بدین سو که به جاست
پیش سیل ملخ و باد زمین سوز حجاز
دشت ها بینی گسترده نه چونان که رواست
دشت ها بینی گسترده نه چونان که رواست
باغ ها خانه شد و جنگل سرسبز،زغال
کانکه باغ آرد و جنگل نه تویی،بلکه خداست
کانکه باغ آرد و جنگل نه تویی،بلکه خداست
سبزه در عرصه ی پهناور ما اسفندست
آب در خطه ی لب تشنه ی ما آب بقاست
آب در خطه ی لب تشنه ی ما آب بقاست
رود و دریاچه نداریم و لیکن به مسیل
سیل ها خیزد و از ریگ و روانش دریاست
سیل ها خیزد و از ریگ و روانش دریاست
قریه ها بینی امسال که تا سال دگر
نیمی از آن به دل ریگ روان ناپیداست
نیمی از آن به دل ریگ روان ناپیداست
آبی ار جمع شود شور و نمکزاست دریغ
ور به ره افتد جوئی تُنُک آب ست و هباست
ور به ره افتد جوئی تُنُک آب ست و هباست
آب کارون همه در سینه ی سنگین جبال
تیز چون مردم دیوانه دود از چپ و راست
تیز چون مردم دیوانه دود از چپ و راست
شهرها بینی آرام و به امید امروز
که در او فردا از زلزله بس واویلاست
که در او فردا از زلزله بس واویلاست
به دعا خواسته ما ایمنی از زلزله را
و انگلستان به امان بی خبر از جهد دعاست
و انگلستان به امان بی خبر از جهد دعاست
ز اختلافی که توان دید در ایران و فرنگ
چه بگویم،چه بگویم که شکایت نه سزاست
چه بگویم،چه بگویم که شکایت نه سزاست
از وطن خواهی اینان عجبم بود ولی
بهر این زندگی ار جان بفشانند رواست
بهر این زندگی ار جان بفشانند رواست
کافرند اینان وز مهر خدا بهره ورند
دل من کافری ار خواست مگویید خطاست
دل من کافری ار خواست مگویید خطاست
* * * *
نی غلط گفتم در کار خدا نیست دریغ
آنچه بر ما گذرد حاصل کج پوئی ماست
آنچه بر ما گذرد حاصل کج پوئی ماست
همتی گر بنمائیم و بکوشیم به جهد
می توان کشوری آسوده چو مینو آراست
می توان کشوری آسوده چو مینو آراست
آب روشن ز دل خاک سیاه برخیزد
ز آب،آباد شود ملک و رعیت به نواست
ز آب،آباد شود ملک و رعیت به نواست
سد سنگین ره سیلاب بهاری بندد
آب گرد آید و زو مایه ستان آب و هواست
آب گرد آید و زو مایه ستان آب و هواست
لیک با تنبل و با فلک خیره به کین
جز پریشانی ازین راه چه برخواهد خاست
جز پریشانی ازین راه چه برخواهد خاست
تا که چشم تو و من بسته به دست دگریست
دستمزد من و تو باد شمال است و صباست
دستمزد من و تو باد شمال است و صباست
1-این شعر حاصل تألم و اندوه من از خواندن خبر سیل و زلزله ی ویرانگری است که هزاران خانه را ویران و هزاران نفر را قربانی کرد.
.
.
( دیوان-13/14/15 )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر