دیر آمدی ای مه به کجا بوده ای امشب
خوش باش که دور از بر ما بوده ای امشب
خوش باش که دور از بر ما بوده ای امشب
بیزار شدم من ز خود ای شوخ چو دیدم
بیزار ز ارباب وفا بوده ای امشب
بیزار ز ارباب وفا بوده ای امشب
از محفل ما شور و صفا رفت و تو ای گل
در جای دگر،باغ صفا بوده ای امشب
در جای دگر،باغ صفا بوده ای امشب
سر تا قدم آراسته از شوق و نشاطی
پیداست که پر شور و نوا بوده ای امشب
پیداست که پر شور و نوا بوده ای امشب
خورشید صفت وقت سحر آمدی اما
کس از تو نپرسد که کجا بوده ای امشب
کس از تو نپرسد که کجا بوده ای امشب
باز آ که جمال تو خطا پوش تو گردد
ور خود همه دنیای خطا بوده ای امشب
ور خود همه دنیای خطا بوده ای امشب
مستانه چو پوزش طلبد چشم تو غم نیست
از ما اگر ای ماه جدا بوده ای امشب
از ما اگر ای ماه جدا بوده ای امشب
1343
.
.
( دیوان-65 )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر