۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه

پای‎‌بوسی

شنیدم که در عهد تیمور لنگ
که از نام او آدمی راست ننگ

خرد پیشه‌یی خانه در طوس داشت
به ایوان خود فر تاوس داشت

ز بیدادی اهرمن دوستان
سفر کرد ز ایران به هندوستان

برون شد ز میدان اهریمنی
مگر یابد از اهرمن ایمنی

چو آگاه شد ظلمت از حال نور
به نزدیک خود خواندش از راه دور

ندیم خودش کرد و دمساز خویش
وزین مکرمت روح درویش ریش

شبی تیره در معبری سخت تنگ
نهاد از قضا پای بر پای لنگ

خروشی برآورد از سینه دیو
که از دیوساران برآمد غریو

به دژخیم فرمود خون ریزدش
نگون‌سر ز دار اندر آویزدش

به کشتنگه آمد فرو بسته دم
همان راست‌بالای او گشته خم

بدو گفت دژخیم نستوده راه
که: خوش گشتی از بیم مردن دوتاه

تو در پر دلی شهره بودی نخست
چرا پات شد بر لب گور سست

چو دژخیم شد گرم این گفت سرد
بدو داد پاسخ گران‌مایه مرد

که: ای ابله این فکر کوتاه چیست
مرا ز زندگی خوش‌تر از مرگ نیست

چو این پای فرخ به من داد کرد
مرا از غم هستی آزاد کرد

خم آرم از آن رو به بالای خویش
که شاید زنم بوسه بر پای خویش

.
.
( دیوان-188/89 )
( خاشاک-298 )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر