با جام نگاهی دوش از خود بدرم کردی
یک بوسه به من دادی دیوانهترم کردی
یک بوسه به من دادی دیوانهترم کردی
در سایهی مژگانت زان چشم شرابآلود
جام دگرم دادی،چیز دگرم کردی
جام دگرم دادی،چیز دگرم کردی
از خندهی شیرینت جانی به دلم دادی
وز پنجهی هجرانت خون در جگرم کردی
وز پنجهی هجرانت خون در جگرم کردی
در محفل مشتاقان ناآمده برگشتی
شمس و قمرم بودی،شمع سحرم کردی
شمس و قمرم بودی،شمع سحرم کردی
جز بود و نبودی نیست تصویر حیات ای دوست
زین مایهی مشغولی خوش بیخبرم کردی
زین مایهی مشغولی خوش بیخبرم کردی
چون شاخ هلو بودم بارآور و زینتگر
چون خاربنی در دشت بیبرگ و برم کردی
چون خاربنی در دشت بیبرگ و برم کردی
.
.
( دیوان-179 )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر